تبليغاتX
بارش عشق الهی

بارش عشق الهی


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
» » لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

آرشیو ماهانه
» شهریور 1390
» مرداد 1390
» تیر 1390
» اردیبهشت 1390
» فروردین 1389
» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» بابای سبحان
» مامان سبحان
» خاله بتی
» آبجی رويا

جملات تصادفی

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


تبلیغات

تبلیغات

درباره ما





چندتا عکس از سبحان کوچولو
البته این عکسها جدید نیستن!

 

 


ارسال شده توسط مامان سبحان

در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390




فرهنگ لغات 2
چقدر شیرینه طعم این کلمات دست و پاشکسته و داغون!

پسر کوچولوی مامان هر روز دایره لغاتش وسیعتر میشه ولی هنوز درک منظورش نیازمند مقداری هوش است.

بس(به فتح ب): بستنی٬ کافیه٬ بسته است

بیس: بشین

اس(به فتح الف): اسب٬ عسل٬ بانک انصار

آش: غذا٬ خواهش(دستها در هم گره خورده)

بسید: ببخشید(دستها به نشانه تسلیم بالاست)

پیس پیس: عطر و ادکلین و شیشه پاک کن

پیسی: پیشی

اک(به فتح الف و کاف): الله اکبر

اوتوس:اتوبوس

بوس: مونس(زندایی سبحان)

بهدی: مهدی(بابای سبحان)

ایلا: لیلا(خاله سبحان)

و ...


ارسال شده توسط مامان سبحان

در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390




فرهنگ لغات 1
بچه های مردم اولین کلمه ای که یاد می گیرن بابا یا مامانه ولی

سبحان کوچولوی ما اولین کلمه ای که یاد گرفت بق بود یعنی برق

دومین کلمه هم پیتَس به معنی پدرسوخته (بچم از قهوه تلخ یاد گرفته بود)

در ادامه شما را با پاره ای از واژگان سبحان آشنا می کنم:

بچه ( البته باید خیلی مهربون و کشدار تلفظ بشه): هر کودک زیر ۱۵۰ سانت

بَتین: متین(پسردایی سبحان)

آپول: آمپول

آرخ: آروغ

دایی دَ: دایی جواد

دای دای: دایی حسین

مان دون: مامان جون

بادون: بابا جون

آجی: آبجی رویا

اَمَد: امیرمحمد

پوپ: توپ

و ...                               

ادامه دارد


ارسال شده توسط مامان سبحان

در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390




اوووووووووووووووووووووووووووووووووووه

بعد از این همه وقت اومدم

این پسر کوچولوی مامان که نمیذاره مامان به هیچ کاری برسه

قربونش برم هم شیطونه هم بازیگوشه هم خوشمزه ست

فعلا که مامانشو خونه نشین کرده

در اسرع وقت میام و فرهنگ لغاتش رو اینجا ثبت می کنم

فعلا...


ارسال شده توسط مامان سبحان

در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390




چى بود چى شد!!!!
عكسهايى از سبحان کوچولوی من!





 


ارسال شده توسط مامان سبحان

در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389




پايان انتظار
بالاخره انتظار به سر رسید و پسر کوچولوی من صبح روز پنج شنبه 26 آذر ماه قدم به دنیای ما گذاشت.

سبحان کوچولوی من، فرشته پاک و معصوم من، الان آروم خوابیده و هر بار که نگاهش می کنم

سرشار از لذت می شم. لذتی که هیچ وقت پیش از این تجربش نکرده بودم.

در تمام لحظه هایی که درد می کشیدم همه حواسم به این بود که ضربان قلب سبحانم بالا نره،

واسه همین فقط نفسهای عمیق می کشیدم تا پسرم اذیت نشه!

و لحظه ای که بعد از اون همه درد سبحان کوچولو رو گذاشتن روی شکمم، من مالک تمام دنیا بودم.

اون لحظه به تمام سختی های زندگی می ارزه. این لذت، نعمتیه که خدا با همه مهربونیش از مردها دریغ کرده!

خدایا شکرت که من یه مادرم.


ارسال شده توسط مامان سبحان

در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388




شمارش معکوس
سبحان کوچولوی ما بنا به آخرین سونوگرافی که 5 آذر بوده، الان تو هفته 37 ام زندگیشه!

کم کم داره علائم هشدار دهنده واسه مامانش می فرسته! چند شبه که مامان سبحان از درد و تکونهای شدید این آقا سبحان بی خواب و بیتابه!

دیشب که تا صبح تو اتاق راه رفتم! دیگه اشکم داشت در میومد، ولی با این حال هنوزم یه عالمه دوستش دارم!

به امید اینکه همه نی نی ها و مامانهاشون سالم و سلامت باشن!


ارسال شده توسط مامان سبحان

در سه شنبه دهم آذر 1388




تولد پسرعمو
دوشنبه 25 آبان پسر عموی سبحان به دنیا اومد! البته قرار بود سبحان و پسرعموش با هم به دنیا بیان ولی این پسرعمو خیلی عجله داشت و طاقت نیاورد تو دل مامانش بمونه!

طفلکی مامانش با اون حالش یه پاش خونه بود و یه پاش بیمارستان ولی الحمدلله سلمان کوچولو رو روز جمعه مرخص کردن و اومد خونه پیش مامان و باباش.

انشاءالله همه مسافرهای کوچولو به سلامت به خونه هاشون برسن!


ارسال شده توسط مامان سبحان

در سه شنبه سوم آذر 1388




شب زنده داری
سبحان من هنوز نیومده داره طعم شب بیداری های  مادرانه رو بهم می چشونه!

شبها تا صبح یه خواب راحت ندارم، همین که دراز می کشم این وروجک شیطنتش گل می کنه،

بعدشم نگرانم که مبادا بد بخوابم و پسرم اذیت بشه.

خلاصه که کم کم دارم می فهمم چرا "بهشت زیر پای مادران است؟"



ارسال شده توسط مامان سبحان

در یکشنبه هفدهم آبان 1388




شعر مادر

آسمان را گفتم
می توانی آيا
بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت ديگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم

» ادامه ی مطلب ...

ارسال شده توسط مامان سبحان

در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388




.:: مطالب پیشین ::.

» چندتا عکس از سبحان کوچولو
» فرهنگ لغات 2
» فرهنگ لغات 1
»
» چى بود چى شد!!!!
» پايان انتظار
» شمارش معکوس
» تولد پسرعمو
» شب زنده داری
» شعر مادر
» جهیزیه
» رویای شیرین
» عشق مادر
» روز پاداش
» مرا بسپار در یادت



Powered By blogfa.com Copyright © 2011 by sobhan1388
Design By : wWw.NikFace.Com